X
تبلیغات
بازی تراوین

نان آن سال‌ها

هاینریش بل

ترجمه‌ی محمد ظروفی

چاپ اول: 1389

تعداد صفحات: 104 ص

انتشارات جامی

نان آن سال‌ها

والتر فندریش نوجوانی که در سال‌های قحطیِ بعداز جنگ دوم جهانی برای خارج شدن از فشارهای اقتصادی که خانوادش رو در تنگنا قرار داده، برای کارآموزی به شهری دیگر مهاجرت می‌کنه، در اونجا و هنوز بعد از سال‌ها که حالا موقعیت شغلی خوبی داره اما هر روز در استرس "نان" آرام و قرار نداره، تا اینکه روزی در ایستگاه قطار با دختری به اسم هدویگ آشنا میشه...
داستان معمول و موضوعی حساس داره، شرح گرسنگی و آفات و پیامدهای ریز و درشت بعد از جنگ جهانی دوم در جامعه آلمانی هاینریش بل است که با جریانی عاشقانه و اتفاقی وصل داده میشه. یعنی از سری داستان‌های بل که در بعد از جنگ واقع شده و تصاویر منتقدانه اوضاع و احوال اجتماعی تشریح میشه، سنن غلط فرومایه‌آنه محکوم، و از زندگی شرافتمندانه انسانی دفاع می‌کنه.
فضای کتاب قابل لمس، نثر ساده و روان و شخصیت‌های معدود اما بجای داستان خوب جاسازی شده و گویی با خواننده همراه و همصدا شدن؛ واژه "گرسنگی" و "نان" بشدت درک شدنی‌ست و انگار با نیاز سیری ناپذیر کاراکتر اصلی به این مهم ، مفهوم غریزه در وجودتان منعکس شده. «من همیشه از قحطی وحشت دارم.»
رویه همرفته با وجود همه نکات مثبی که خوشم اومد بنظرم میشه از نظر اعتقادی به جاهایی از داستان معترض شد؛ یعنی برای من قابل هضم نبود, یکی بدبینانه بودن نگاه بل و یه جورایی اینکه تنها نیمه خالی لیوان رو دیدن! و از همه بدتر اونجاییکه مدام از دست‌های بزرگِ دختر مورد علاقه تعریف می‌کرد؛ یکی به من بگه آیا داشتن دست‌های بزرگ برای یه زن زیبایی محسوب میشه؟
-داستان از زبان شخصیت اصلی روایت میشه و ازوناست که جریانش تنها در یک روز اتفاق می‌افته اما یک روز متلاطم که با درهم‌آمیختن بی‌امان گذشته و حال کامل میشه:
«یکی از ویژگی‌های نویسندگی بل آن است که رشته سخن را به دست قهرمانهای آثارش می‌سپارد، تا بی‌واسطه تجربیاتشان را بازگو کنند مانند فندریش قهرمان داستان نان آن سال‌ها.»
-بازی زبانی نویسنده در بکارگیری از سمبل و واژه‌ها مثل اکثر داستان‌های بل در اینجا هم تکرار شده؛ یقه شارن هورست و لبهای ایفی ژرنی.
-در سال 1955 نوشته شد، یعنی 6 سال قبل از شاهکارش "عقاید یک دلقک"
-در ایران دستخوش ترجمه‌های متعدد و با عنوان‌های متفاوت بوده. ترجمه محمد اسماعیل‌زاده(نان سال‌های جوانی)، نشر چشمه/ ترجمه جاهد جهانشاهی(نان سال‌های سپری شده)، نشر دیگر/ ترجمه سیامک گلشیری(نان آن سال‌ها)، انتشارات مروارید و ترجمه اینجا.
-این کتاب چاپ و طراحی زیبایی داشت و دردست گرفتنش حال می‌داد ورق زدن برگه های کلفت حسی داشت :دی از ترجمه راضی‌م هرچند نسخه اسماعیل‌زاده تعریفی‌تر است.
+++
«هنگامی که در سن 16 سالگی به‌عنوان کارآموز تنها به شهر آمده بودم، ناگزیر بودم قیمت همه چیزها را بدانم؛ زیرا به هیچ روی توانایی پرداخت آنها را نداشتم: گرسنگی قیمتها را به من آموخت، فکر نان تازه مرا کاملآ دیوانه می‌کرد، و من شبها ساعتهای دراز در شهر پرسه می‌زدم و جز به نان به هیچ چیز دیگری نمی‌اندیشیدم. چشمهایم می‌سوختند، زانوانم ناتوان بودند و من احساس می‌کردم که گرگی درنده در وجود منست. نان، من مثل آدم مرفینی دیوانه‌وار هوس نان را داشتم.»
«ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود، اما نه آن ترسی که شخص می‌توانست آن را کشف و از آن خود سازد،نه، این ترس دیگر در من نبود، زیرا من دیگر هرگز از کنار او دور نمی‌شدم، چه امروز و چه روزهای بیشمار دیگری که در پی خواهند بود و مجموع آنها را زندگی می‌نامند.»
«خدا کلمه‌ای بزرگ بود که با آن بزرگترها سعی می‌کردند برهمه چیز پرده بکشند.»
«می‌توانست با همه قوا با من بجنگد، ولی نمی‌دانست که این سالهایی که تقریبآ سه و یا چهار سال بودند از خاطرم محو شده‌اند، هرچند که من حتی دیروز با او اینجا نشسته بودم و من این سالها را به‌دست فراموشی سپرده بودم، همچنانکه انسان یادگاری را که در لحظه گرفتنش خیلی به نظرش با ارزش و مفید می‌آمده است به‌دور می‌اندازد.»
«من می‌دانستم که دلم نمی‌خواهد به جلو بروم،می‌خاستم برگردم به عقب،به کجا نمی دانستم.فقط دلم می‌خاست برگردم به عقب

برچسب‌ها: معرفی کتاب، نان آن سالها، هاینریش بل، کتاب نان آن سال‌ها، انتشارات جامی، محمد ظروفی

صادق هدایت (1)

افسانه آفرینش

هرچند نظرات و آثار صادق هدایت برای همگی شناخته شده است ولی در این پست میخوام سه تا از آثاری که در رده‌ای خارج از کارهای اصلی هدایت قرار میگیرن صرفا برای روشنگری هرچه بیشتر و اتفاقا خیلی مهم و زیبا هم هستن معرفی بکنم. اکثریت خوانندگان ادبیات فارسی شاید هدایت را بخاطر نوشتن چند رمان و داستان کوتاه که سرترینشان بوف کور، حاجی آقا، سگ ولگرد، سه قطره خون و زنده بگور هست بشناسن اما قافل از اینکه فلسفه و مکتب هدایت چیزی فراتر ازین آثار داستانی بوده و در تاریخ‌شناسی و نمایشنامه‌هایی که نوشته(مازیار، پروین دختر ساسان، افسانه آفرینش) بعنوان یه مورخ و کسی که تسلط فوق العاده‌ای در شناخت تاریخ ساسانی و مابعدش داشته قابل تامل و بحث فراوان است. اما چیزی که در این نوشته ها قابل حدس است وطن پرستی و عشق به تمدن فرهنگ نیاکان و پان ایرانیست هدایتی است که همیشه از آن دردها گفته و به هویت ملی پایبند است.
افسانه آفرینش Download
نمایشنامه ای کمدیک در سه پرده است که در اون هدایت یه افسانه قدیمی از هستی رو با لحنی تند اما طنزوارانه خلق کرده. با نظر نویسنده توسط دکتر حسن شهید نورایی در پاریس و در نسخه های محدودی به چاپ رسید. بی تردید قصد نویسنده این بوده که افرینش و نحوه تشکیل ان را از دیدگاه ادیان سامی با استفاده از زبان طنز به باد انتقاد بگیرد. که تقریبا هیچ عضوی از آفرینش، از خدا و فرشتگان گرفته تا شیطان را از قلم نیشدار خود در امان نمی گذارد. نمایشنامه با عشق زمینی آدم و حوا پایان می پذیرد.(احتمالا در سال 1321 نوشته شده و برای دوستانش ارسال داشته). منبع: ویکی‌پدیای فارسی
جبراییل پاشا: انگار ساختن این ها آسان تر است. زبانم لال می خواستم چیزی بگویم...
خالق اف: بگو
جبراییل پاشا: یادتان هست ساختن میکروب ها و حشرات که اول شروع کردید خیلی سخت تر از ساختن آدم بود. چقدر با ذره بین و سیخ و سنبه سر آ نها کار کردید، اما این های دیگر آسان تر است.
پروین دختر ساسان Download
پروین دختر 20 ساله ای که با پدر نقاش‌ش زندگی آرام و پراز مهری دارند و با پرویز سردار ساسانی نامزدی دارد و عاشقش است. هجوم اعراب به ایران گسترده می‌شود و قحطی، کشتار و تاراج دختران بدست مهاجمان عرب بیداد می‌کند. چهار نفر عرب بزور وارد خانه می‌شوند نوکرشان کشته می‌شود، پروین را می‌برند و پدر دق می‌کند. در پرده سوم خبر کشته شده پرویز به پروین داده شده و حالا که پروین دردست اعراب شهوت‌پرست افتاده از هویت ایرانی دفاع می‌کند و نهایت وقتی سردار عرب قصد دست درازی دارد خود را می‌کشد...
نمایشنامه‌ای در سه پرده با موضوع بسیار عالی و خوش آب و رنگ و شورانگیز. شاید اگر این نمایشنامه دهها برابر حجم فعلی را هم داشت هیچوقت از خواندنش خسته نمی‌شدم. اما شورانگیز بودن و غم پنهان و آشکاری که درلابلای کلمات صادق خان در این اثر نهفته بود و بحث دفاع از شرف و کیان ایرانی را در هیچ اثری با هر عنوان هرگز به‌یاد ندارم. هدایت این نمایشنامه رو در سال 1307 نوشته... .
ما می‌دانیم آماج شما کشورگشایی، کینه ورزی و دشمنی با ایرانیان است و بس. کیش را بهانه و دست‌آویز خودتان کرده‌اید آیا کیش شما دستور داده دختران را از خانمانشان دزدیده سرگذرها بفروشید؟ خانه‌ها را آتش بزنید؟ کشتزارها را ویران کنید؟
ما برای نگهداری آزادی خودمان جنگیده‌ایم هیچگاه بنام کیش و آئین با دیگران جنگ نکرده‌ایم و کیش و رفتار و آیین دیگران را پست نکرده‌ایم آنها را آزاد گذاشتیم... .
کاروان اسلام(البعثه السلامیه الی البلاد الا فرنجیه) Download
داستان این کتاب درباره تعدادی مبلغ اسلامی هست که در جمعی با حضور طبف‌های گسترده و مختلف اسلامی و عرب تصمیم به مهاجرت به سرزمین‌های اروپایی برای تبلیغ درجهت اسلامیزاسیون آن بلادِ به قول خودشان کفر گرفته‌اند!
جزء آثار داستانی هدایت به شمار میاد که در سال 1313 نوشته شد و گویا در زمان حیات ایشان منتشر نشد و سال‌ها بدست فراموشی سپرده شد. در سال‌های بعد از انقلاب بهمن و در خارج از کشور به کوشش آقای بهرام چوبینه منتشر شد.
یکی دیگه از کارهای بی‌نظیر هدایت به‌شمار میاد، در نقطه نقطه این کتاب تمام عادات و سنن اسلامی و به اصطلاح آخوند به باد انتقاد و درواقع هجوم سخره‌های صادق قرار گرفتن؛ این فن بیان و بذله گویی های هدایت در این کتاب حیرت‌انگیز بود! بویژه تیکه پراکنی و ریشخندهای هدایت که هویت و درونمایه فکری جماعت اسلامی را نوازش می‌کند.  پایان کتاب و نتیجه‌گیری که نویسنده از زبان یکی از شخصیت‌های داستان داشت بی‌نظیر بود، هدایتی که همیشه و درهمه حال از اندیشیدن و مبارزه باجعل و خرافات دست برنداشت و در این کتاب که هنوز بعد از حدود یک قرن تازگی دارد و رساله‌ای برای مبارزه  با تاریکی‌هاست! که امروز و در ملل مختلف شاهدش هستیم.
آقای سکان الشریعه که چهار سال از عمر شریفش را در بلاد کفار گذرانیده و از علوم معلوم ومجهول بهره ای بسزا دارد و کتاب « زبدة النجاسات » را تالیف نموده، و در بلاد ینگی دنیا از اقلیم [قارّه] سوم، اخیراً به فلسفه اسلام پی برده اند.
از مقدمه بهرام چوبینه: اگر هدایت در بعضی از آثار خود خرافات و تحمیق مذهبی را ریشخند می کند از آگاهی او سرچشمه می گیرد . کتابهای اسلامی خرافی را خوانده است و عالمانه در حاشیه های آن کتب نظر خود را نوشته و با شناختی عمیق زیرکانه در نوشته های خود از آن سود می برد. هدایت در نامه ای به استاد مجتبی مینوی می نویسد:  به حیدرآباد شهر اسلامی رفتم. حقیقتاً اسلامی بود. چون به چشم خودم دیدم که در جوی آب می شاشیدند.»

برچسب‌ها: معرفی کتاب، صادق هدایت، پروین دختر ساسان، افسانه آفرینش، کاروان اسلام، دانلود کتاب

دورنمای کاسل‌راک

آلیس مونرو

ترجمه زهرا نی‌چین

چاپ اول: ۱۳۹۰

تعداد صفحات: ۱۶۸ ص

انتشارات افراز ، ۴۴۰۰ تومان

دورنمای کاسل راک

شامل ۴ داستان کوتاه از آلیس مونرو که به تازگی برنده جایزه نوبل ادبی شده و با این اتفاق نشر عظیمی از ترجمه‌های آثار ش در کشورمون هستیم هر چند قبلا کتاب‌هایی از ایشون توسط ناشر و مترجمای مختلف به چاپ رسیده.
دورنمای کاسل‌راک: درباره مهاجرت یه خانواده اسکاتلندی به کشور کانادا که که در این سفر انگیزه‌ و امیدهای یک‌یک اعضا برشمرده میشه...
چهره: داستان فردی که به طور مادرزاد یه سمت صورتش خال قرمز رنگ بزرگی شکل گرفته و زندگی پدر و مادرش دچار یه شکاف از این بابت شده. در ادامه زندگی‌ش تحت تاثیر قرارگرفتن زندگی روزمره خودش با مادرش از این چهره عجیب روایت میشه و ورود نانسی دختربچه‌ای که همبازی‌ دوران کودکی‌اش شده...
حفره‌های -عمیق: کنت پسر نه ساله‌ای که همراه خانوادش پیک‌نیک رفته تو یه حفره عمیق سقوط میکنه؛ بعد از این اتفاق شخصیت و افکارِ کنت دستخوش تغییرات عجیب غریبی میشه، بعدها خانوادشو ترک میکنه و تا سالهای درازی، هیچکس ازش اطلاعی نداره...
بُعد: دری که با لیود ازدواج کرده و صاحب سه فرزند شدن زندگی زناشویی مشقت‌باری داره. لیود مرد خانواده هر روز از نظر روانی حالش بحرانی‌تر میشه...
اکثر جزئیات این مجموعه داستان برمدار افکار و ذهنیات شخصیت‌ها و نیز خلق فضاهای موجود در پیرامون ماجراهاست تا مکالماتشون با هم. در خیال‌پردازی‌ شخصیت ها و روابط انسانی روزمره زندگی خیلی لذت بخش داستان پردازی شده. در داستان دورنمای کاسل‌راک تصویر واقع‌بینانه‌ای از مهاجرت و بیم و امیدهای سفر به آمریکا و کشور کانادا در ذهن تداعی میشه که خانم مونرو بعنوان نویسنده‌ای که فوت و فن نگارش داستان با موضوع شرایط زندگی مهاجران به سرزمین رویاها رو خوب تصویرسازی کرده می‌شناسن و تابحال در این زمینه داستان‌های متعددی بجا گذاشته.
اما به همون اندازه که داستان اول نکات مثبتی داشت و خیلی خوشم اومد، سه داستان بعدی چندان باب میل نبودن و کاملا در مفهومشون توجیه نشدم مدام به علامت سوال برخورد می‌کردم. به امید خوندن اثری بهتر از این کاناداییِ برنده نوبل.
بیشتر تمرکز آلیس مونرو حداقل در این مجموعه بر شخصیت زن و روابط و افکارش در خانواده و خارج از خانواده هست. از حریم جنسی و مسائل بارداری و زندگی زناشویی بی‌تعارف و موشکافانه پرده‌برداری می‌کنه که شاید برای مخاطب این‌چنینی ملموس‌تر باشه.
-هر طور کتاب رو نگاه کردم چهار داستان بیشتر ندیدم که خانم مترجم در مقدمه تعداد داستان‌ها رو پنج تا برشمردن. شاید مقدمه خودشون داستانی از این مجموعه به حساب آوردن و احتمال دقیق‌تر اینکه داستان پنجم در ممیزی جا مونده باشه.
-مترجم این کتاب: مونرو شایستگی نوبل را داشت/ او استاد داستان کوتاه است (+)
-این کتاب به تازگی به چاپ دوم رسیده.
-آثاری که تابحال از آلیس مونرو در در ایران منتشر شده:
فرار: مجموعه داستان، آلیس مونرو، مژده دقیقی (مترجم)، ناشر: نیلوفر
رؤیای مادرم، آلیس مونرو، ترانه علیدوستی (مترجم)، تهران: نشر مرکز
دست مایه‌ها، آلیس مونرو، مرضیه ستوده (مترجم)
خوشبختی در راه است، آلیس مونرو، مهری شرفی، (مترجم)، ناشر:ققنوس
دورنمای کاسل راک، آلیس مونرو، زهرا نی‌چین (مترجم)، ناشر: افراز

قسمت‌های انتخابی از این کتاب:
«حالا دیگه خوب خوبی. یه دختر خوب داری و اون می‌تونه همه‌ی عمرش بگه تو دریا متولد شده»
«بعضی دخترها می‌گفتند وقتی بالاخره تسلیم می‌شوی و با یک مرد میخوابی-حتی اگر اولین مردی نباشد که انتخاب کردی-احساس بیچارگی ولی آرامش و حتی احساس دلچسبی به‌ت دست می‌دهد.»
«این‌جا نمی‌تونه خونه‌ی من باشه. این‌جا برام هیچی نیست جز سرزمینی که توش می‌میرم.»
«وقتی شانسی به ما رومی‌آره تا تمام دنیای درون و حقیقت خارجی رو کشف کنیم و طوری زندگی کنیم که به همه‌ی هدف های روحی و جسمی و کل دامنه‌ی زیبایی‌ها و محدوده‌ی عظیم در دست‌رس انسان برسیم، هم‌زمان رنج می‌کشیم، لذت می‌بریم و دچار آشفتگی می‌شیم.»
«فقط کاری که در دنیای بیرونی‌ت انجام می‌دی و هر دقیقه از زندگی‌ت رو صرفش می‌کنی وجود داره. از وقتی این رو فهمیدم احساس شادمانی می‌کنم.»
«من تونستم از شر تمام متعلقات احمقانه نفس خودم خلاص بشم. به این فکر می‌کنم که چطور می‌شه به دیگران کمک کرد و این تمام چیزیه که به خودم اجازه می‌دم به‌ش فکر کنم.»
«می‌دونم این کلمات بوی مرگ دارن، اما همیشه حقیقت دارن.»

برچسب‌ها: دورنمای کاسل‌راک، کتاب دورنمای کاسل‌راک، آلیس مونرو، داستان های کانادایی، انتشارات افراز، زهرا نی‌چین

دانشنامه سیاسی

داریوش آشوری

چاپ هفدهم: 1388

انتشارات مروارید، 351 صفحه

5500 تومان

داریوش آشوری

بی‌شک یکی از کتابهای دقیق و نسبتا کامل در این زمینه است. شرح واژه ها و مکتب‌ها با روشی علمی و تحسین‌برانگیز صورت گرفته و با نثری گیرا سعی در جلب توجه هر چه بیشتر گروه‌های مختلف خوانندگان کرده. کتاب حاضر ویرایش تازه‌ای از فرهنگ سیاسی خود آقای داریوش آشوری بوده که تا سال 1364 دست دست به ویرایش و بروزرسانی در واژه‌ها و مکاتب برده. هر چند هنوز هم منبع بزرگ و قابلی در این زمینه به شمار میاد اما به لحاظ مقتضیات زمانی و تحولاتی که در حوزه سیاست صورت گرفته نیاز به ویرایش تازه‌ای از این کتاب مرجع احساس خواهید کرد. به طور مثال در تشریح جنبش اخوان المسلمین، بحث تا آنجایی پیش رفته که به انحلال سازمان تا 1954 اشاره شده و به رویدادهای مهم سالهای نزدیک‌تر اشاره‌ای نشده!
-در هرصورت پیشنهاد بنده در زمینه یک کتاب با موضوع واژه‌های سیاسی همین هست.
تئوکراسی (Theocracy) یا یزدانسالاری
تئوکراسی در زبان یونانی به معنای حکومت خدایی است و آن نوعی حکومت است که در آن قدرت مطلق سیاسی، در دست مرجع عالی دینی و روحانی است و در آن اساس نظری حکومت بر آنست که حکومت در چنین نظامی از جانب خداوند است و مرجع روحانی، فرمانروای سیاسی نیز هست و دستگاه اداری و قضایی او فرمانهای خداوند که از راه وحی رسیده است را تفسیر و اجرا می کند.

انقلاب فرهنگی
قیام سیاسی و اجتماعیی که در چین در فاصلۀ 1966 ـ 19969 به رهبری مائو تسه تونگ, بر ضد بوروکراسی حزبی ـ که رهبری آن با لیو شائو چی بود ـ به راه افتاد.هدف این قیام دگرگونی اساسی در جامعۀ چین و همچنین استوار گردانیدن رهبری مائو بود. برای این مقصود, مائو جوانان «گارد سرخ» را بر ضد کادرهای حزبی و سپس ارتش شوراند تا هر دو را زیر چنگ آورد. هدف انقلاب فرهنگی نه تنها تغییر ساخت قدرت در چین, بلکه تغییر انگیزه ها و رفتارهای مردم چین در جهت برابری خواهی بود...

ایدئولوگ
لغت فرانسوی به معنای «ایده شناس» یا کسی که در یک ایدئولوژی صاحب نظر است و مرجعیت دارد.

بوروکراسی (Bureaucracy) یا دیوانسالاری
این واژه در زبان فرانسه به معنای اداره و در زبان یونانی به معنای حکومت است و در اصطلاح به معنای دستگاه اداری است که بر طبق نظام و مقررات معین، امور جاری کشور و مؤسسه ها، شرکتها، دانشگاهها و... را اداره می کند و هدفهای آن را پیش می برد. پایه گذار نظریه جدید درباره بورو کراسی، ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی است.
نظریه پردازان سیاسی، بوروکراسی را قدرت بی مهاری می دانند که می خواهد همه جامعه را ببلعد. جان استوارت میل، بوروکراسی را ضد دموکراسی (مردم سالاری) دانسته و آن را ضد حکومت نمایندگی و آزادی می داند...

سازمان همبستگی آمریکای لاتین
در ژانویه 1966 هیئتهای نمایندگی امریکای لاتین و دریای کارائیب که در کنفرانس همبستگی حزبهای کمونیست سه قاره‌ی آسیا، آفریقا و آممریکای لاتین در هاوانا شرکت کرده بودند، این سازمان را بوجود آوردند. با ایجاد این سازمان، که مرکز آن در کوبا بود، پیروزی کاسترو و نظریه‌ی انقلاب دهقانی او بر روشهای احزاب کمونیستِ قدیمی آمریکای لاتین، که تا 1964 با روشهای او مخالف بودند، همه‌گیر شد.

فرصت جویی یا فرصت طلبی
تغییر جهت دادن برحسب دگرگونی اوضاع به خاطر سود شخصی. کسانی را فرصت‌جو (اپورتونیست) می‌نامند که همواره به‌سوی قدرت وقت گرایش دارند و پایبند اصولی نیستند و یا اصول خود را فدا می‌کنند.

پنتاگون
نام بنایی پنجگوش است در نزدیکی واشنگتن، پایتخت ایالات متحد امریکا، که مرکز وزارت دفاع امریکاست و نام آن کنایه از کل دستگاه نظامیِ آمریکاست.

برچسب‌ها: معرفی کتاب، دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، انتشارات مروارید، واژه های سیاسی

سرنوشت یک انسان

میخائیل شولوخف

مترجم: ایرج بشیری

چاپ اول: 1388

تعداد صفحات: 96 ص

انتشارات نگاه ، 2000 تومان

سرنوشت یک انسان

اولین بهار بعد از پایان جنگ جهانی دوم است. آندری سوکولوف در کنار رودخانه ای با فردی که لباس نظامی بر تن دارد اتفاقی برخورد می‌کند. داستان زندگی و سرنوشت خود که در طی دو جنگ جهانی بصورت دردآلودی شکل گرفته و منجر به از دست دادن خانواده و اسارت و شکنجه‌اش توسط نازی‌ها شده را روایت می‌کند...
کتاب سرنوشت یک انسان داستان سرراست و محبوبی است که تاثیرات و پیام های خوبی بجا گذاشت. بالاتر از اینکه خانمان سوزی و اثرات ویران کننده جنگ بر انسان‌ها روشن شود به قهرمانی‌ها و سرنوشت شکست‌ناپذیر یک انسان در برابر ظلمات پیاپی دنیوی تاکید دارد. شولوخوف در داستان‌ش نقش وطن پرست و دفاع از هویت روس را بخوبی ایفا کرده و در کوبش ظلمت نازی‌ها ذره‌ای کم نگذاشته.
شخصیت ابتدایی داستان که دیدار اتفاقی‌اش با آندری سوکولوف از دید او تعریف می‌شود در ابتدا فرضم بر این بود که شخصیت محوری داستان است، اما خواننده خیلی زود متوجه این شده که او همچون خواننده که ما باشیم مخاطب داستان زندگی آندری سوکولوف قرار می‌گیرد، لذا انتهای داستان با جدا شدن آندری که حالا "جزء نزدیک‌ترین دوستان" از وی نام می‌برد، نتیجه گیری را به‌عهده می‌گیرد.
شولوخوف در جنگ دوم جهانی بعنوان خبرنگار جنگی فعالیت داشته که زمینه‌ای برای نوشتن آثار مهم ادبی از جنگ همچون "آن‌ها برای کشورشان جنگیدند"و "شناخت تنفر" و البته کتاب محبوب سرنوشت یک انسان شد و تجربیات هرچند تلخ مثل مرگ مادرش در بمباران نازی‌ها و همه خانمان سوزی‌های جنگ باعث نگارش این آثار ارزشمند و تاثیرگذاری هرچه بهتر بر خوانندگان کتاب با موضوع جنگ شد.
-اگر مثل من وقت و حوصله‌ای برای خواندن شاهکار شولوخف دن آرام، ندارید، سرنوشت یک انسان را فراموش نکنید.
-کتاب حاضر مملو بود از غلط‌های چاپی. قبلا توسط مترجمان دیگر هم منتشر شده.

قسمت هایی از کتاب سرنوشت یک انسان:
«تنها سیگار کشیدن و در غربت مردن دست کمی از هم ندارند.»
«واقعا که بشر سرنوشت عجیبی دارد. مضحک این‌جاست که در آن لحظه کوچک‌ترین اثری از ترس در من وجود نداشت. به وی نگاه می‌کردم و در فکر لحظه ای که او مرا می‌کشت بودم. می‌خواستم بدانم که گلوله را به کدام نقطه از بدنم می‌زند؟ در قلبم یا در مغزم؟ مثل این که فرقی داشت بدانم گلوله لعنتی به کجای بدنم می‌خورد!»
«وقتی رنج‌هایی را که در خاک آلمان مجبور به تحمل آن‌ها بودیم به خاطر می‌آورم، هنگامی که دوستانم را که تا سرحد مرگ در اردوگاه شکنجه می‌شدند با یاد می‌آورم، احساس می‌کنم قلبم از جا کنده می‌شود و در گلویم گیر می‌کند و نفس کشیدن را بر من مشکل می‌سازد.»
«وقتی از آن‌جا بیرون می‌آمدم سرم گیج می‌رفت، چون در طی این دو سال حتی ماهیت انسانیت نیز از یادم رفته بود. در بازداشتگاه آلمان‌ها به ما آموخته بودند که بایستی همیشه گردنمان را به جلو بزرگ‌ترها خم کنیم. مدت‌ها صرف وقت نمودم تا این عادت زشت را از خود دور کردم.»
«این مردانی که موی سیاه خود را در جنگ سفید کرده‌اند تنها شب‌ها نمی‌گریند. آن‌ها روزها نیز می‌گریند. مهم این‌جاست که نباید قلب کوچک طفلی، با نظاره اشک های غیرارادی آنان، که گونه‌های مردانه‌شان را می‌سوزانند، جریحه دار گردد.»


برچسب‌ها: معرفی کتاب، سرنوشت یک انسان، میخائیل شولوخف، کتاب سرنوشت یک انسان، انتشارات نگاه، ایرج بشیری